اژدها وارد می شود

دو روزی می شه دارم با سقف صحبت می کنم که درباره اکتشافاتم اینجا بنویسم…

اکتشافاتم افتضاحن. سقف می گه ننویس… می گه ننویس… می نویسم ولی

گه بگیرن این آدما رو… گه بگیرن…

پ.ن1:‌از داف ها بیزارم، از تمام آدم های گه هم.  از اون هایی که هیچ وقت در هیچ دعوایی و در هیچ سو تقاهمی مقصر نیستند بیشتر.

پ.ن2:‌اکتشافاتم زیادن. می نویسم براتون….

این واقعا زنانگی است…

1- حلقه برای دستم کمی گشاد است. یک حلقه ساده ی سفید رنگ که داخلش هم هیچ چیزی ننوشته. وقتی اطرافیان اصرار می کردند اسم هایمان را داخلش بنویسیم، با آن نگاه لجباز و البته آرامش، همان طور که عادت دارد دست هایش را کرد توی جیبش و گردنش را کج کرد و نگاهم کرد و گفت :«نه! قرار نیست کسی برده کسی بشه. قراره؟»‌بعد هم دست من را گرفت و از مغازه بیرون زدیم و دو نفری که دنبالمان آمده بودند مبهوت به لجبازی های سرخوشانه اش نگاه کردند. حالا حلقه را خریده ایم، آینه و شمعدان بیضی و ساده مان با گل های نقره ای و شمع دان های شیشه ای کوچکش هم منتظر روز مهمانی کوچک است. همه کارها را خودمان کرده ایم. کارهایی برای یک جشن کوچک 40 نفره بدون لباس عروس و بدون و کارهای دیگر. قرار است برای زندگی مان که حالا چند ماهی می شود شروع کرده ایم یک مهمانی کوچک بگیریم و به آدم هایی که هاج و واج نگاه مان می کنند خودمان را معرفی کنیم…
2- از دیروز خانه تکانی را شروع کرده ام. به اندازه یک زندگی 30 ساله ظرف دارم. ظرف های یادگاری مامان و یک عالمه ظرفی که خودم خریدم. عادت کرده ام که هر کدام را از یک طرف به یک طرف دیگر منتقل کنم. دیروز نوبت آشپزخانه بود. کابینت ها را خلوت کردم، قابلمه ها را از کوچک به بزرگ چیدم. ظرف ادویه ها را که خالی شده بود پر کردم و یادم افتاد به پریچهر پیغام بدهم امسال عید برایم از آبادان ادویه مخصوص بیاورد. برای مهمانی امشب آش جو پختم و به خاطر «او» خورش کرفس را با رب و لپه پختم و بدون نعنا و جعفری. میان این همه کار خانه و وقت سرخ کردن کرفس و تفت دادن گوش و لپه، فکر کردم به پرونده 4000 کلمه ای اعتماد و مصاحبه با جوانفکر که هنوز پیاده اش نکرده ام، بعد یاد پرونده ی جدید چلچراغ افتادم و یادم افتاد که باید برای روز مهمانی وقت آرایشگاه بگیرم…
3- دارم داستان می نویسم… یک روز نشست روبرویم و گفت وقتش است از عزای مادرت بیرون بیایی و برای تمام شدن این عزاداری باید با آن روبرو شوی. چاره این روبرو شدن هم نوشتن داستان های من و مادرم بود. یک ماهی می شود که شروع کردم به نوشتن داستان هایم با مادرم. از آروزهایم و از آغوشی که تنها پناهگاه همه عمر من بود. از آرزوهای برآورده نشده اش و از مرگی که چقدر تلخ زندگی ام را ویران کرد…
4- حالا دو جلسه ای هست که پیش روانکاو می روم. مدتی است که ارتباطم را با هرچه مربوط به گذشته بود از بین برده ام. این روانکاو جدید یک زن عجیب است که وقتی درباره کثافت کاری ها و اتفاقات زندگی ام با او حرف می زنم هیچ واکنشی در صورتش نمایان نمی شود. یک ساعت تمام جلویش فکم تکان می خورد و او فقط 20 دقیقه حرف می زند و آرام می شوم. در این دو جلسه به قدری خوب من را شناخته که زندگی ام را تحلیل محتوا بکند. قرار نیست کار عجیبی بکند، فقط قرار است از میان داده هایی که در حین تعریف کردن زندگی ام برایش روشن می کنم، کلید حل معماهایم پیدا شود.
5- دیروز اولین کارت دعوت زندگی مشترک مان رسید. یک کارت مشکی با روبان سیاه که بالایش یک «هوالباقی» نوشته بود و برای اولین سال درگذشت همسایه روبرویی مان بود که تا به حال هیچ دیالوگی با هم نداشتیم. من هاج و واج به جمله روی کارت نگاه می کردم… «حضور محترم آقای… و بانو» و «او» با لبخندی مسخره نگاهم کرد و گفت: فکر کن واسه اولین بار دعوتمون کردن مراسم ختم…
پ.ن: لباس سفید خریده ام. لباس سفید بلند برای شب مهمانی، وقتی می پوشم می گوید: آرایش نکنی ها، اینطوری بیشتر شبیه «عروس ها»‌می شوی…

من راز ادویه ها را می دانم

 

 

خانه جدید در طبقه هشتم یک برج قدیمی است. شهرکی که همه برج هایش شبیه هم هستند.برج های کرم رنگ متحدالشکل که در کنار هم لابه لای درخت ها قرار گرفته اند. اینجا، تا چشم کارم ی کند درخت های لخت و عور زمستانی را تماشا می کنم. سرم را از پنجره که بیرون می کنم، سرگیجه این ارتفاع که از سرم بیفتد، دلم خوش می شود به خانه ای در منتهی الیه غربی تهران که هیچ کس نشانی اش را ندارد.

آشپزخانه قلب تپنده خانه ما است. هر دوی مان و حتی دوست هایی که به ما سر می زنند ساعت های زیادی را پشت میز این آشپزخانه ی روشن می نشینند و آشپزی کردن زنی را می بینند که در دو ماه گذشته بیشتر وقتش را به جای تحریریه ها در روزنامه گذراند. زنی که به خوبی راز ادویه ها را می داند و اتفاقا آشپز ماهری است. زنی که کوبیدن زعفران در هاون برنجی رنگ را دوست دارد، زنی که می داند با مخلوط دانه های خوشبوی خداوند زندگی در آشپزخانه را به خوشبویی روزهایی بکند که مادر داشت.

زنی که حالا خوب تر از قبل آشپزی می کند. دانه های جو را که در قابلمه می ریزد و زردچوبه رویش می پاشد همه منتظر اتفاق های خوشمزه زندگی هستند. همه یعنی فقط دو نفر… خودش و مردی که حالا همسر اوست.

مدت هاست که زندگی را شکل دیگری تجربه کرده ام. در هشتمین طبقه برجی که این روزها دهه سی ام زندگی اش را پشت سر می گذارد خانه ای چیده ام اندازه بضاعت زندگی ام. حالا آدم های خوب و بد گذشته فقط خاطره ای دورند در ذهن زن جوانی که دیگر کمتر در میان جمع حاضر می شود.

در روزهایی که کمتر رانندگی می کنم و مسافر مترو هستم، به همین ارتباط اجباری با جامعه تن می دهم و نه بیشتر، زندگی من میان آشپزخانه ای جان می گیرد که ادویه ها را در آن با هم مخلوط می کنم و هنگام پیچیدن بوی خوشش در منزلم پشت میز همین آشپزخانه کتاب می خوانم و مصاحبه هایم را ویرایش می کنم.

آدم ها و قضاوت هایشان را هم سپرده ام به دست تاریخ که دست انتقام گیر و بزرگی دارد…

می ماند من و ترسم از مرگ و این زندگی. ترسم از آدم هایی که خیال رفتن ندارند،‌ و نمی دانید چه مصیبتی است وقتی که دلت می خواهد آدم ها بروند و نمی روند…

حالا من و اودیه ها و خانه ای که چیده ام و کتاب هایم زندگی جدید می خواهیم. زندگی با مردی که همسر من است و یک مترجم خوب…

پ.ن:من تازه جوانه زده ام…

منو رها نمی کنید آیا؟

آدم ها از یک جایی به بعد مجبورن همه گذشتشون رو بذارن کنار. این گذشته می تونه عشق سابق آدم باشه، می تونه پاتوق های گذشته باشه، می تونه پدر و مادرش باشه. من هم مثل همه آدم ها یک وقتایی مجبور شدم بذارم کنار و یا حتی کنار گذاشته بشم. اون روزا که مادرم داشت روی تخت جون می داد و من به خودم زحمتی برای باور کردنش ندادم، نمی دونستم یک روز باید تصمیم بگیرم حتی با خیالش هم خداحافظی کنم. یعنی یک روز بشینم روی صندلی بی ریخت اتاق درست جلوی کامپیوترم و وقتی گربه چاقم داره خودش رو می کشه که من بهش غذا بدم، به دیوار نگاه کنم و بگم : مامان دو ساله میای به خوابم و می گی ولم کن. من امروز می خوام ولت کنم که بری زندگی کنی. منم می خوام زندگی کنم…

خونه من توی یک خیابون پهنه. یک خیابون پهن که روزای اولی که وارد خونه شدم، با خودم قرار گذاشته بودم که توش قدم بزنم. اما توی تمام این دوسال من شاید 2-3 بار اون هم از سر اجبار از توی خیابون پهن و سرسبزم رد شدم. من خیلی وقته که خیلی کارها رو نمی کنم، خیلی وقته ابراز دلتنگی نمی کنم. خیلی وقته که سعی کردم آدم هایی رو که مدت زیادی مواظبم بودند به حال خودشون بگذارم که زندگی کنند…

اما یک وقت هایی هست هنوز که یک دفعه دلم می خواد تلفن رو بردارم و زنگ بزنم به موبایل مامانم و تند و با حرص براش یک جریانی رو تعریف کنم، دلم می خواد زنگ بزنم به رفیقی که مدتیه ندارمش و بگم که چه حالی دارم این روزها…

اما مشکل اینجاست که من با هیچ کس نمی تونم ارتباط برقرار کنم. آدمیم که سخت می تونم حرف بزنم. برای همین وقتی همه می پرسن ایام به کامه؟‌می گم: امممممممم… خوبه شکر خدا…

درست مثل وقتی که اون روز توی مزون خیابون میرداماد کسی وادارم می کرد مدام لباس های جدید رو پرو کنم تا روز خواستگاری خیلی‌آبرومند جلوه کنم. اما من دلم می خواست همون موقع مامانم بود و بهش می گفتم چقدر دلم می خواست این روزها با اون لباس انتخاب می کردم و یا فرصتی بود که با اون رفیق قدیمیم یک قدمی بزنم و برم خیابون افراز یا هر جهنم دیگه ای و بپرسم: الان باید خوشحال باشم؟

شورایی برای مدیریت شهری

از زمان تشکیل شوراهای اسلامی شهر و روستا مدت زیادی نمی‌گذرد و نباید توقع داشت که در این مدت کوتاه شوراها و عملکرد آنها به ثبات رسیده باشند. واقعیت اصلی را باید این‌گونه توضیح داد که شوراها هنوز دارای آن استحکام حقیقی که باید و شایسته است، نیستند. در حقیقت وظیفه اصلی شوراها این است که به مصلحت شهر فکر کنند و شهرداری را هدایت و راهبری کنند.
در مورد اینکه آیا توجه شورای شهر به مسائل مربوط به شهر بیشتر شده و آیا توانسته است گام مثبتی به جلو بردارد یا نه نیز جای بحث زیادی است و شاید این اتفاق با تدبیر مدیریت شهری افتاده باشد. طی سال‌های اخیر حساسیت مردم نسبت به وضعیت شهر بیشتر شده و نوعی از انتظار مردم نسبت به شهر پیش آمده که اجازه نمی‌دهد شورای شهر کارهایی را بکند که 25 سال پیش می‌توانست انجام دهد. مردم نسبت به هرآنچه در شهر هست حساسیت‌های فوق‌العاده‌ای پیدا کرده‌اند و همین انتظار مردم از شوراها می‌تواند مسئولان را به پاسخگویی مجبور کند. مقتضای حرکت پیشرفت مجموعه جامعه باعث شده که هم شورا و هم شهرداری حساسیت بیشتری از خود در فعالیت‌های مربوط به خود نشان دهند. در فاصله‌ شش ماهه‌ای که از فعالیت شورای چهارم شهر می‌گذرد به سراغ نمایندگان مردم در شورای شهر تهران رفته‌ایم و نظر‌ آنها را درباره نحوه عملکرد شورا در دوره‌های مختلف جویا شده‌ایم.
از اعضای شورا شهر پرسیده‌ایم به نظر آنها که در بطن شورا حرکت می‌کنند، آیا شورای شهر عملکرد مثبتی داشته و آیا توانسته به عنوان اهرم فشار روبه‌روی مسئولان شهری قرار بگیرد یا نه؟ شاید در بخشی از گفت‌وگوها پاسخ اعضای شورای شهر شبیه هم باشد. از صحبت‌های آنها این‌طور برمی‌آید که شورای شهر در حال تثبیت شدن است و هنوز به جایگاه واقعی خود نرسیده است.
اعضای شورای شهر به دنبال استیفای حقوق قانونی خود که در قانون اساسی هم به آن اشاره شده است، هستند. حقوقی که با برون‌سپاری بسیاری از مدیریت از طرف دولت می‌تواند محقق شود. آنها معتقدند اعضای شورا باید به دور از سیاست‌زدگی به مسائل اصلی شهری بپردازند که مشکلات بزرگی دارد.
مشکلاتی مانند آلودگی هوا و بافت‌های فرسوده که بلای جان ساکنین آنهاست. شورای شهر در آستانه جوانی است و راه دشواری در پیش دارد. حالا شورای شهر می‌تواند به عنوان یک بدنه مهم در مدیریت شهری تلقی شود و کم‌کم از شورای شهرداری‌ها به یک شورای شهر واقعی بدل شود.

سیاست‌زدگی آفتی برای شورا
پرویز سروری
شورای شهر چهارم کاملا متفاوت با سه دوره گذشته است و امیدهای زیادی به علت وجود اعضا با ظرفیت‌های کارشناسی و سوابق بالا در آن وجود دارد. بنابراین احساس می‌شد که در این دوره شورای چهارم می‌تواند گام‌های موثری به منظور رفع معضلات شهری بردارد ولی تا الان متاسفانه ما به کارنامه درخشانی نرسیده‌ایم. احساس من این است که شورای چهارم بیشتر در حواشی و سطح حرکت می‌کند و کمتر به عمق و معضلات اصلی شهر می‌پردازد.
البته شورای چهارم اقدامات موثری هم داشته است که هنوز به عرصه عمل نرسیده است، ‌مثلا حضور وزرا و شخصیت‌ها در شورای چهارم و زمینه‌سازی‌ برای تعامل بین دولت و شهرداری یکی از مطالبات مردم برای حل مشکلات‌شان بوده است. در گذشته این تضاد و تقابل بین دولت و شهرداری باعث از بین رفتن فرصت‌ها و امکانات فراوانی شد. در حال حاضر زمینه‌سازی مطلوبی صورت گرفته تا دولت و شهرداری در تعامل باشند و حتی دولت کمیسیونی را مخصوص کلانشهرها و به‌ویژه تهران تشکیل داده که اقدام بسیار موثری است. اما باید امیدوار بود و دید که در آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد. نکته دیگری که من فکر می‌کنم می‌تواند به‌عنوان تهدید باشد هرچند ما به آن به‌عنوان فرصت نگاه می‌کردیم، وجود تجارب افکار سیاسی در شوراست. متاسفانه برخلاف تصور و همفکری‌ای که صورت گرفته بود تا شورا در مسیری کارشناسی طی طریق کند، اما استنباط من این‌گونه نیست. متاسفانه من در گذشته این نگاه مثبت برایم ایجاد شده بود که شورای چهارم به طرف یک تعامل و همپوشانی و هم‌افزایی خواهد رفت، اما هم‌اکنون متاسفانه نگاه سیاسی رفته‌رفته مانند روزهای اول بر شورا سایه انداخته و به نوعی رویکردی سیاسی بر رویکرد کارشناسی چنبره‌زده است. از این نظر این شورا را نه
می‌توان شورایی کاملا دست و پا بسته فرض کرد و نه شورایی چابک و قابل قبول با کارنامه‌ای بسیار خوب. معتقدم این شورا بیشتر شورای حاشیه بود ولی این ظرفیت را دارد که در متن معضلات مردم حرکت کند. اگر شما صورت جلسه‌های شورا را نگاه کنید، می‌بینید بیشتر در مسائل کم اهمیت و تذکرات بی‌فایده‌ای که به نظر من هیچ تاثیری در روند حل معضلات مردم ندارد متمرکز شده است. باید منتظر شد، البته نمی‌توان گفت ما در اول کار هستیم چراکه 6 ماه از عمر ما می‌گذرد ولی هنوز به نظر من کارنامه قابل قبولی از شورای چهارم ارائه نشده است.

هنوز وارد بحث‌های نظارتی نشده‌ایم
ابوالفضل قناعتی
برای بررسی عملکرد اعضای شورای شهر باید از مردم و کسانی که با آنها در ارتباط هستند سوال کرد، اما خودم با وجودی که چهار، پنج ماه از تصدی شورای جدید می‌گذرد هنوز از عملکردم راضی نیستم، چون نگاه من یک نگاه نظارتی است و موضوعات شهری و مشکلات شهروندان را پیگیری می‌کنم. منتها چون در بدو ورود موضوعاتی پیش آمد که ما ناچار شدیم کمی در شورا زمینگیر شویم، این اتفاق نیفتاد. البته این برنامه‌های زمینگیر‌کننده جزء برنامه‌های شورا بود. همان‌طور که مقام معظم رهبری فرمودند هدایت، نظارت و حمایت جزء وظایف اصلی اعضای شوراست.
برای ما در این پنج، شش ماه اول کار بحث هدایت پیش آمد. برنامه پنج ساله دوم وقت زیادی را از اعضای شورا گرفت و البته الزامی هم بود. من از خودم راضی نیستم چرا که در این مدت نتوانستم آن سرکشی و نظارتی که به هرحال باید از شهر انجام می‌دادیم، انجام دهیم. حالا که برنامه پنج ساله دوم را تدوین کرده‌ایم امیدوارم بتوانیم نگاه نظارتی خودمان را که وظیفه ذاتی ماست انجام داده و مدیریت شهری را کنترل کنیم که خدای ناکرده خارج از چارچوب ضوابط حرکت نکند. اما اینکه شورای شهر به آن اهداف و برنامه‌هایی که برایش مشخص شده رسیده یا نرسیده است، هم یک بحث جداگانه‌ای است، باید بگویم در این پنج، شش ماه دوره چهارم شورا، با نگاه انفرادی به 31 نفر از اعضای محترم شورای شهر تهران فکر می‌کنم، آن عزیزان هم درگیر موضوع هدایتی بوده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند آن نظارت کافی را در برنامه‌های قبلی داشته باشند. من فکر می‌کنم اگر شورا بتواند برنامه‌های پنج ساله دوم را که بر اساس منویات مقام معظم رهبری تدوین کرده است، به ثمر برساند موفق شده‌ایم و این همان چیزی است که رسالت شورا در مدیریت شهری بیان می‌کند. اما اگر خدای ناکرده خودمان را در بحث‌های پیش پا افتاده انداخته و سرگرم کاغذبازی کنیم و نخواهیم به برنامه‌ها نظارت کنیم، ‌رسالت‌مان را در حوزه مدیریت شهری انجام نداده‌ایم. یکسری توقعات در اولویت‌ها در اهداف اعضای شوراست که باید انجام دهیم. موضوعاتی مثل آلودگی هوا، حمل و نقل عمومی و بافت‌های فرسوده چیزهایی است که در سال 93 دنبال می‌کنیم تا آن توقعی که مردم از اعضای شورا دارند و برای شورا تکلیف شده است را انجام دهیم. تا این لحظه فکر می‌کنیم یک وظیفه را انجام داده‌ایم و آن وظیفه هدایت است که در قالب برنامه پنج ساله دوم ارائه کرده‌ایم. اما بحث نظارت هنوز انجام نگرفته و امیدوارم بتوانیم به رسالت خود عمل کنیم.

نواقص زیادی در بحث مدیریت شهری داریم
احمد دنیا مالی
یکی از مهم‌ترین بحث‌های شورا موضوع اختیارات است که هنوز در بحث قانونی، قوانین درباره آن مسکوت مانده‌اند و در بخش مدیریت شهری هم متاسفانه ما نواقص زیادی داریم. اما اینکه به هرحال وضعیت شورا چطور است را باید از مردم پرسید. این چهارمین شورایی است که تشکیل شده و به نظر می‌رسد بحث‌های نظارتی و تخصصی شرایط بهتری نسبت به سابق دارد و همچنان رو به رشد است. شورا عمر کوتاهی دارد، من فکر می‌کنم در شورا بیشتر بحث نظارت و سیاستگذاری وجود دارد تا بحث هدایتی. به‌طور کلی محدودیتی در عملکرد خود به عنوان یکی از اعضای شورا نمی‌بینم ولی در مورد اینکه چقدر اعضای شورا می‌توانند درباره مشکلات درست عمل کنند باید به پیشینه افراد نگاه کرد.
پیشینه افراد در عملکردشان در شورا بسیار تعیین‌کننده است. مثلا من چون مهندس بوده‌ام و کار عمرانی کرده‌ام و چند سالی معاون شهردار بوده‌ام، به اضافه اینکه فوق‌لیسانس معماری و دکترای مدیریت شهری دارم، فکر می‌کنم تناسب خوبی با مدیریت شهری دارم. به طور کلی اعضا هرچقدر تخصص بیشتری در موضوع مدیریت شهری داشته باشند بیشتر می‌توانند عمل کنند و از قدرت بیشتری برخوردار خواهند بود و می‌توانند تسلط بیشتری بر امور داشته و اظهارنظرهای کارشناسی هم داشته باشند. البته همچنان مشکلات قانونی داریم و خیلی از ضعف‌های زیربنایی وجود دارد که اکنون با آن دست به گریبان هستیم و هنوز خیلی از مدیریت‌ها به ما واگذار نشده و در این مورد خلا جدی داریم و این کار ما را سخت می‌کند، اما فکر می‌کنم که روزبه‌روز و سال به سال شرایط شوراها بهتر می‌شود و جایگاه آنها بالاتر می‌رود.

به جایگاه واقعی خود نرسیده‌ایم
محمد سالاری
متاسفانه جایگاه شورای اسلامی شهر آن طور نیست که در قانون اساسی از جایگاه نهاد شورا یاد شده است و از طرفی هم به اهداف افرادی که به دنبال تاسیس شورا بوده‌اند، نرسیده است. به عنوان مثال حضرت امام خمینی(ره) بعد از پیامی که شورای انقلاب پس از پیروزی انقلاب صادر کردند، نشان دادند که شورا برای ایشان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. من معتقدم با توجه به اینکه هم زیرساخت‌های مناسب در قانون اساسی ما وجود دارد و هم حضرت امام خمینی(ره) بعد از مدت کمی از پیروزی انقلاب با وجود اولویت‌های بسیار زیاد در راهبری کشور، توجه خود را معطوف به شورا کردند اعتقاد عمیقی به شوراها و مشارکت مردم در فرآیند اجرایی داشته‌اند. منتهی با وجودی که 35 سال از پیروزی انقلاب می‌گذرد و اینکه سه دوره از عمر شورا گذشته است، متاسفانه حتی آن چیزهایی هم که در قانون اساسی برای شوراها پیش‌بینی شده بود، هنوز اجرایی نشده است. از جمله آنها می‌شود به عدم تحقق مدیریت یکپارچه یا مدیریت واحد شهری اشاره کرد. ما هنوز تصدی‌گری‌های درون شهری را به شوراها واگذار نکرده‌ایم و هنوز حاکمیت و دولت مرکزی‌ آنها را نگه داشته و به‌‌رغم ابلاغ اصل 44 قانون اساسی و سیاست‌های کلی نظام و اصرار بر برون‌سپاری حوزه اختیارات دولت به جز اختیارات حاکمیتی، ما تصدی‌های درون‌شهری را به شوراها واگذار نکردیم.
اما یک امیدواری برای ما وجود دارد و آن این است که تعاملی را شورای شهر تهران توانست در این دوره با دولت ایجاد کند و این تعامل منتج به این شد که ما شاهد حضور وزرا و معاونان رئیس‌جمهور و مسئولان سایر نهادها و سازمان‌های حاکمیتی در شورا بوده‌ایم که پیش از این شاهد آن نبودیم. این یک فرصت تاریخی بود که در این دوره از عمر شورا به دست آمد و کمک خواهد کرد که مدیریت یکپارچه شهری محقق شود، منتهی برای تحقق آن راه زیادی مانده است. انصافا شوراها در طول سالیان گذشته در سراسر کشور نشان داده‌اند که به هرحال در بالندگی نظام و توسعه پایدار کشور و مشارکت مردم در تصمیم‌های شهری و روستایی می‌توانند موثر باشند و حالا دیگر نهاد شورا به بلوغی رسیده است که دولت وظایف مربوطه را به آن واگذار کند.
به هرحال هنوز مدیریت یکپارچه شهری محقق نشده است و ما باید بپذیریم اداره یک شهر و به‌ویژه کلانشهری مثل تهران عملا فقط مربوط به شهرداری‌ها نیست و سازمان و نهادهای مختلفی در یک شهر اقداماتی را به موازات هم انجام می‌دهند. واقعیت این است که بیش از 70 درصد جوامع ما را جوامع شهری تشکیل می‌دهند و این جامعه شهری با اقدامات وزارتخانه‌های مختلف روبه‌رو است و سازمان‌ها و نهادهای مختلفی مثل راهنمایی و رانندگی در زندگی شهری آنها دخیل هستند. در اصل مدیریت واحد تمام اینها را مدیریت شهری تشکیل می‌دهد و عملا الان شوراها هنوز در حد همان شورای شهرداری مانده‌اند و هنوز به شورای شهر بدل نشده‌اند. هرچند که ادارات و سازمان‌ها در جلسات و همایش‌ها و میزگرد‌های تخصصی بیان می‌کنند که جایگاه شورا را قبول دارند ولی در عمل به‌لحاظ پیشینه‌ای که در این سازمان‌ها وجود دارد هنوز در خیلی از حوزه‌ها برون‌سپاری صورت نگرفته است و این مساله در مدیریت شهری هم صدق می‌کند و ما هنوز در عمل آن تعامل واقعی را نمی‌بینیم. زمانی این تعامل عملی می‌شود که لایحه مربوط به تصدیگری مدیریت شهری به مجلس شورای اسلامی داده شود و دولت هم به آن
عمل کند.

پ.ن 1: اینکه هوز خیلی ازشهروندان نمی دانند شورا چه قدر می تواند مهم باشد برای من جای سئوال دارد. برای گرفتن این مصاحبه ها زحمت زیادی کشیدم و البته سعی کردم جز یکی از اعضای شورا، بقیه آدم های سالم تری باشند و کم تر به رانت خواری و مجیز گویی از شهرداری تهران تن بدهند. این صفحه ی مصاحبه را شاید به خاطر زحمتی که برای جمع کردن مصاحبه هایش کشیده ام خیلی دوست دارم. این صفحه روز گذشته در روزنامه «فرهیختگان» منتشر شد. این هم لینکش: http://farheekhtegan.ir/fa/news/10489

پ.ن2: ماهنامه عزیز «زنان» مدت های زیادی توقیف بود. الا «زنان امروز» در دست انتشار است و من خوشحالم.چون دارم آرام آرام در کنار نسرین تخیری عزیز که دبیر گروه جامعه «زنان امروز» است همه چیزهایی که لازم است در روزنامه نگاری بدانم یاد می گیرم. از شماره 2 مطالب من را هم می توانید در «زنان امروز» بخوانید. اما از همه مهم تر این است که باز می شود صدای خوش زنان را بر روی دکه ها حس کرد.

پ.ن3: چلچراغ را هم از دست ندهید ایضا! گزارش های اجتماعی را در چلچراغ به نوبت این جا منتشر می کنم.

پ.ن4: خوب خوبم. بهتر از این اصلا نمی شود 🙂